شمارهٔ ۴۸۴

غزلیات

در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
با سگانت به وفاداری من نیست کسی

با همه یاری و از یاری من بیزاری
در همه شهر به بی یاری من نیست کسی

زاریم در دل و دل در خم زلف تو نهان
جز تو واقف شده بر زاری من نیست کسی

تا لب لعل تو کام دل خونخواران است
از دل و دیده به خونخواری من نیست کسی

پیش رویت همه را دادن جان آسان است
بی تو جان داده به دشواری من نیست کسی

سر ز سودای کسان دل ز غم غیر تهیست
در ره تو به سبکباری من نیست کسی

گفتیم حال تو بر بستر غم جامی چیست
قدمی نه که به بیماری من نیست کسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}