شمارهٔ ۴۸۷

غزلیات

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

نور پاکی و فسانه ست حدیث گل و آب
لطف محضی و بهانه ست لباس بشری

جلوه حسن تو از شکل مبراست ولی
می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری

هیچ صورت نتواند که کند بند تو را
در صور ظاهری اما نه اسیر صوری

جان همی دانمت آن دم که نهان می آیی
عمر می خوانمت آنجا که روان می گذری

حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو
هرچه اندیشه کند خاطر ازان خوبتری

در مرایای صور ناظر منظور تویی
وحدت ذات تو از وهم دویی هست بری

می کنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان
آنگه از دیده عشاق درآن می نگری

گر نه از دیده عشاق تو باشی ناظر
کیست جامی که کند دعوی صاحبنظری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}