شمارهٔ ۴۷

غزلیات

رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
یک گام بس به فرقم از نعل بادپایت

بستی قبا و رفتی بازآ که در فراقت
بر من لباس هستی شد تنگ چون قبایت

خو کرده ام به تیغت از زخم او ننالم
ترسم که گر بنالم رحمی دهد خدایت

هر سو که می خرامی با آنکه همچو سایه
افتاده بر زمینم می آیم از قفایت

زان دم که خاص بینم جورت به آشنایان
ز اهل جهان نخواهم جز با خود آشنایت

از بس که بر سر آید سنگم ز پاسبانان
کردن توان حصاری پیرامن سرایت

جامی دعای خود را قدری ندید چندان
کرد از زبان پاکان دریوزه دعایت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}