شمارهٔ ۵۵

غزلیات

بیدلی را بلایی افتاده ست
کش چو تو دلربایی افتاده ست

مژه ها را ز دل که خون گشته ست
درمیان ماجرایی افتاده ست

دل به چین جان به روم ازان رخ و زلف
هر یک از تو به جایی افتاده ست

نقد وصلت به دست ما گنجیست
که به چنگ گدایی افتاده ست

بی تو دل درفضای عرصه دهر
در عجب تنگنایی افتاده ست

دل ز گلزار وصل تو محروم
بلبل بینوایی افتاده ست

غرقه در موج خیز غم جامی
بی رخ آشنایی افتاده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}