شمارهٔ ۶۲

غزلیات

داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
فریاد که پیشت سر فریاد نمانده ست

در زمره عشقت دل آسوده نبینم
در کشور ظالم ده آباد نمانده ست

تا قاعده عشق تو شد بنده گرفتن
در دایره دهر یک آزاد نمانده ست

در بادیه عشق تو آن کعبه روم من
کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست

دل را غم عشق تو بود مایه شادی
در عهد تو کس را دل ناشاد نمانده ست

گفتی کنم از نامه گهی یاد تو دردا
کز بخت من آن وعده تو را یاد نمانده ست

از دولت شاگردی عشق تو زجامی
مانده ست غزلها که ز استاد نمانده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}