شمارهٔ ۶۶

غزلیات

ای خوش آن عاشق که با یار خود است
زنده از دیدار دلدار خود است

خرم آن بلبل که با گلبانگ شوق
کرده جا برطرف گلزار خود است

می طپد نالان دل من گوییا
در سماع از ناله زار خود است

برندارد یار ما ز آیینه چشم
همچو ما مشتاق دیدار خود است

با لب نوشین طبیب آمد ولی
در کمین جان بیمار خود است

کی چشد ذوق گرفتاری عشق
هر که چون زاهد گرفتار خود است

عمر جامی گرچه در کار تو رفت
تا تو رفتی بی تو در کار خود است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}