شمارهٔ ۸۸

غزلیات

چو می دم با لب جانان من زد
ز غیرت آتش اندر جان من زد

به ترک عشق پیمان بسته بودم
جمالش رخنه در پیمان من زد

به میدان همچو گوی افتاد صد سر
به هر چوگان که دی سلطان من زد

چو باران ریختم از دیده چون برق
لب او خنده بر باران من زد

گریبانم اجل سوی عدم تافت
خیالش دست در دامان من زد

عجب مستغنیم زان روز کان گنج
قدم در کلبه ویران من زد

سرودش ذوق دیگر داد جامی
چو مطرب چنگ در دیوان من زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}