شمارهٔ ۹۱

غزلیات

خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد

هستم همه خطا را چه کنم گرنه لطف تو
آیین عفو و رسم خطاپوشی آورد

ترسم چنین که شیفته دشمنان شدی
کز یاد دوستانت فراموشی آورد

قصد هلاک اهل وفا چون کند قضا
روی دلت به راه جفا کوشی آورد

تدبیر عقل و هوش زده راه عالمی
خوش آن که ره به عالم بیهوشی آورد

بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال
در جانم آرزوی هم آغوشی آورد

گوشی بنه به جامی دلخسته پیش ازان
کش مردن از فراق تو خاموشی آورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}