شمارهٔ ۹۳

غزلیات

دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
مرغ نالان سبق از ناله زارش گیرد

می کند پا به رکاب آن مه و من می میرم
که چنین تنگ چرا زین به کنارش گیرد

ابروش چون نگرم خط خوشش پیش نظر
کم توان دید مه نو که غبارش گیرد

حلقه گیسوی او طوق بلا شد جان را
آه اگر خط سیه گرد عذارش گیرد

مدعی گفت زر خالصم از سنگ بلا
محک تجربه ای کو که عیارش گیرد

گر به مجنون گذرد ناقه لیلی پس مرگ
دست بیرون کند از خاک و مهارش گیرد

حالیا زان لب میگون شده جامی مست است
وای روزی که ازان باده خمارش گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}