شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

خطت از لعل آتشگون برآمد
ندانم سبزه ز آتش چون برآمد

خضر زد غوطه در عهد سکندر
در آب زندگی و اکنون برآمد

به خونریزی کشیدی از میان تیغ
میان عشقبازان خون برآمد

ترازو با رخت سنجید مه را
رخت در حسن ازو افزون برآمد

چو لاله داغ لیلی داشت بر دل
گلی کز تربت مجنون برآمد

دل مردم به آب چشم من رفت
چو نام دجله و جیحون برآمد

به وصف قد تو گفتار جامی
به میزان خرد موزون برآمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}