شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
سگ خودم شمرد و آدمیگری داند

نهان ز چشم کسان گفتمش به سوی من آی
به خنده گفت که این شیوه را پری داند

چو دم ز بندگی او زنم ز آتش غم
گدازشم دهد و بنده پروری داند

رعایت حق صحبت کسی تواند کرد
که عیبنا کی یاران هنروری داند

ز سیم عارض او دور عاشق مفلس
که کرده رخ چو زر آن را ز بی زری داند

به تاج دولت عشق آن گدا سرافرازد
که دولتی که نه عشق است سرسری داند

غزل به وصف بتان عادت است جامی را
اگرچه قاعده مدح گستری داند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}