شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

بگو ای ماه تابان تا کجائی
که یکدم نزد مشتاقان نیائی

چو من بهر توأم بیگانه از خویش
چرا بستی طریق آشنائی

بگو ز آن لب سخن گر نیک و گر بد
که چون طوطی بجز شکر نخائی

مرا کی ماجرا سخت آید از تو
که تو سر تا قدم عین صفائی

ز دست دوستان زهر هلاهل
کند چون نوشدارو جانفزائی

ترا بر جان ما فرمان روانست
که تو شاهی و ما مشت گدائی

اگر معشوق رند و می پرستست
نزیبد عاشقانرا پارسائی

مگر وقتی بتن ابن یمین را
ضرورت افتد از کویت جدائی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}