شمارهٔ ۳۰۲

غزلیات

جانا رخ چون بهار بنمای
عالم به جمال خود بیارای

از روی چو ماه تو صبوری
ممکن نبود مرا مفرمای

یا مهر خود از دلم برون بر
یا از در من بمهر باز آی

یا جان بستان و وارهانم
یا بر دل زار من ببخشای

با من بوفا ببند عهدی
وین بسته در امید بگشای

چون دست نمیرسد که یابم
کام دل از آنلب شکر خای

آخر چه شود که سر در آری
تا از دل و جان ببوسمت پای

پس کابن یمین ز عشق رویت
گفته‌ست به غمز و رمز هر جای

این دل بر اوست نیک بنگر
آئینه جان ز زنگ بزدای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}