غزل 302 | جانا رخ چون بهار بنمای
جانا رخ چون بهار بنمای
عالم به جمال خود بیارای
از روی چو ماه تو صبوری
ممکن نبود مرا مفرمای
یا مهر خود از دلم برون بر
یا از در من بمهر باز آی
یا جان بستان و وارهانم
یا بر دل زار من ببخشای
با من بوفا ببند عهدی
وین بسته در امید بگشای
چون دست نمیرسد که یابم
کام دل از آنلب شکر خای
آخر چه شود که سر در آری
تا از دل و جان ببوسمت پای
پس کابن یمین ز عشق رویت
گفتهست به غمز و رمز هر جای
این دل بر اوست نیک بنگر
آئینه جان ز زنگ بزدای
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}