شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
زان گل راحت دمد چون از کف یاری رسد

چون به سیلی رانیم خواهم که دارم دیده پیش
لیک ترسم کز مژه بر دستت آزاری رسد

برکسم نبود حسد جز آنکه چون خواهد دلش
از جمال چون تو دلداری به دیداری رسسد

محنت صاحبدلان باشد غرض چون در جهان
نوبت خوبی همچون تو جفاکاری رسد

چون گرفت اکنون بر اقرارم به تو خاطر قرار
زان چه غم دارم که کس را بر من انکاری رسد

کوی تو بیمار جای شهر را ماند که چون
بگذرم بر وی ز هر سو ناله زاری رسد

جامی است آن با سگانت می کند عرض نیاز
گر به گوشت نیم شب آهسته گفتاری رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}