شمارهٔ ۱۳۶

غزلیات

بر لبم تا نفسی می رود و می آید
همدم یاد کسی می رود و می آید

جان که از تن کند آمد شد کویت مرغیست
که به باغ از قفسی می رود و می آید

دعوی صدق محبت نه حد همچو منیست
در دل از تو هوسی می رود و می آید

دلم از محملت آویخته با ناله زار
چون معلق جرسی می رود و می آید

تن زارم ز تو در موج سرشک افتاده ست
بر سر آب خسی می رود و می آید

یاد روزی که مرا دیدی و گفتی این کیست
که درین کوی بسی می رود و می آید

بی تو از جان نبود بهره جز این جامی را
کش به یادت نفسی می رود و می آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}