شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

ماهی چو رخت فلک ندارد
قرص مه او نمک ندارد

لطفی که تو در سرشت داری
انسان چه بود ملک ندارد

خالی به رخت بزن که بی خال
چشمیست که مردمک ندارد

از باده بود نفور زاهد
قلب آرزوی محک ندارد

هرکس دهن تو دید خندان
در قسمت نقطه شک ندارد

شب بی تو مرا به زیر پهلو
گل جز خلش خسک ندارد

جامی که هزار خواب داند
جز تو سر هیچ یک ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}