شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

هرگز ندیدم رسم حبیبان
همچون تو کردن خو با رقیبان

غوغای زاغان ببریده گل را
پیوند صحبت از عندلیبان

هرگز نیاری یاد اسیران
هرگز نپرسی حال غریبان

از بس ضعیفم گشته ست عاجز
زاحساس نبضم دست طبیبان

خوش انکه گردد در قتل واعظ
شمشیر غازی تیغ خطیبان

دادی کسان را از خود نصیبی
رحمی نکردی بر بی نصیبان

جامی که عشقت کردش مؤدب
کی گوش دارد پند ادیبان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}