شمارهٔ ۲۶۰

غزلیات

خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
به پای سرو و سمن همنشین تو باشی و من

نشسته بر سر سبزه به روی ساغر می
فشانده برگ گل و یاسمین تو باشی و من

ز عکس اشک من و لعل تو درآب روان
به طرف جوی می و انگبین تو باشی و من

ز بس که از کف هم خورده جام مالامال
نه عقل مانده به جای و نه دین تو باشی و من

بود که خوی کنی با من از خدا خواهم
که مانده در همه عالم همین تو باشی و من

گرفته جای رقیبان همه به زیر زمین
به هم نشسته به روی زمین تو باشی و من

ز شهر کرده چو جامی جلا ز طعن کسان
گهی به روم شده گه به چین تو باشی و من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}