شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده

در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش
چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده

زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل
خفته ترکی مست و بر بالین کمانی مانده

تا یکی را زان دو لب پوشیده خط گویی ز من
نیم جانی گشته غایب نیم جانی مانده

جان بر اوج آسمان از آستانت دور هست
بر زمین مرغی ز عالی آشیانی مانده

بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت
چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده

مانده جامی از جوانی دور و زانش باک نیست
باک ازان دارد که مهجور از جوانی مانده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}