شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
همواره مست بودی شیخ حرامخواره

حاشا که باده نوشان ریزند جرعه بر وی
اندیشه های پنهان گر سازد آشکاره

عارف به کنج خلوت خاموش و سر عرفان
با این و آن مقلد گفته هزارباره

در قعر بحر ماهی بسته دهان و غوکان
بگشاده لب به دعوی بی معنی ازکناره

دیوانه وار واعظ گوید سخن پریشان
گرد آمده گروهی بر وی پی نظاره

سر رشته تعلق نگسسته صوفی از خود
بخیه زدن چه سودش بر دلق پاره پاره

گیرند چون شماره جامی مقلدان را
کن جهد آنکه باشی بیرون ازان شماره

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}