شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
وگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی

خوشم بدین که به دریوزه بر درت گذرم
مراد خاطر من گر دهی و گر ندهی

بهای بوسه نهی نقد جان چه خوش باشد
کزین معامله با دیگران خبر ندهی

گهی که بخش کنی غم خدا جزات دهاد
اگر نصیب من از جمله بیشتر ندهی

مباد کس که به خواب آیدت ازان ناله
که شب ز ناله من تن به خواب درندهی

به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب است
عجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی

مزاج یار لطیف است جامی آن بهتر
که لب ز نطق ببندی و درد سر ندهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}