شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی

دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته
آیند کشان از پی هر سوی که می تازی

عشاق به میدانت بازند به جد سرها
وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی

از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز
با تنگدلان گویی داری سر ناسازی

تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم
از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی

جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود
چون گوی درین معنی با کس سرانبازی

جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس
آن به که بدوزی لب از نادره پردازی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}