خاتمهٔ کتاب

بهارستان

در دل چنان می گشت و در خاطر چنان می گذشت که این نامه به زودی به آخر نه انجامد و خامه در طی مقاصد آن حالیا از جنبش نیارامد اما چون آیینه طبع گوینده زنگ ملالت گرفت و به صیقل صدق رغبت شنونده صقالت نپذیرفت بدینقدر اقتصار افتاد.

بسط کن جامیا بسیط سخن
که ازان خوبتر بساطی نیست

لیک خامش نشین و دم درکش
طبع را گر در آن نشاطی نیست

نیست کافی نشاط طبع تو نیز
اگر از سامع انبساطی نیست

و هرچه از مقوله نظم گذشته و به ناظمی منسوب نگشته زاده طبع محرر این رساله است و نتیجه فکر مقرر این مقاله.

جامی هرجا که نامه ای انشاء آراست
از گفته کس به عاریت هیچ نخواست

آن را که ز صنع خود دکان پرکالاست
دلالی کالای کسانش نه سزاست

امید به مکارم اخلاق مطالعه کنندگان آنکه چون بر خللی مطلع شوند به ذیل عفو و اغماض بپوشند و در افشای آن به زبان عیب و اعتراض نکوشند.

چون ببینی ز آشنا عیبی
گر به بیگانگان نگویی به

زانکه در کیش آخراندیشان
عیب پوشی ز عیب جویی به

قطعه تاریخ قطع اطناب اطناب و طی اسباب اسهاب.

تک و پوی خامه درین طرفه نامه
که جامی بدو کرد طبع آزمایی

به وقتی شد آخر که تاریخ هجرت
شود نهصد ار هشت بر وی فزایی

و مسئول من الله ذی الجلال و الاکرام
الظفر بنیل المرام الفوز بحسن

الاختتام و الصلاة و السلام علی محمد و آله البررة الکرام.

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}