بخش ۱۰

روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)

میان معاویه و عقیل بن ابی طالب دوستی تمام بود و مصاحبت بر دوام. روزی در راه محبتشان خاری افتاد و بر چهره مودتشان غباری نشست عقیل از معاویه ببرید و از آمد و شد مجلس او پای درکشید.

معاویه عذرخواهان به وی نوشت که ای مطلب اعلای بنی عبدالمطلب و ای مقصد اقصای آل قصی و ای آهوی نافه گشای عبدمناف و ای منبع مکارم بنی هاشم، آیت نبوت در شأن شماست و عز رسالت در خاندان شما، کجا شد آن همه بزرگواری و حلم و بردباری، باز آی که از رفته پشیمانم و از گذشته پریشان.

تا کی هدف ناوک کین خواهم بود
وز دوری تو بی دل و دین خواهم بود

بر روی زمین پیش توام رو به زمین
در زیر زمین نیز چنین خواهم بود

عقیل به وی نوشت که:

صدقت و قلت حقا غیر انی
اری ان لا اراک و لا ترانی

و لست اقول سؤ فی صدیق
و لکنی اصد اذا جفانی

یعنی: چون کریم از دوستی برنجد باید که کنج مفارقت گیرد و به کوی مهاجرت گراید، نه آنکه به بدی میان بندد و به بدگویی زبان گشاید.

چون شود با تو یار جنگ اندیش
جز جدایی مگیر با او پیش

جد مکن در خصومت بسیار
اندکی روی آتشی بگذار

باز معاویه اعتذار معاودت و التماس صلح کرد و صد هزار درم بذل صلح فرستاد و بنیاد عهد نهاد.

عذرخواهی بکن و عفو طلب شو چو فتد
رخنه در قاعده یاری یاران قدیم

ور نیاید به هم آن رخنه به گفتار زبان
در عمارتگریش کوش به خشت زر و سیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}