بخش ۴۲

روضهٔ ششم (در مطایبه)

پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز بستانم!

فرزند که خواهد ز پی مال پدر را
خواهد که نماند پدر و مال بماند

خوش نیست به مرگ پدر و بردن میراث
خواهد که کشندش که دیت هم بستاند

کنیزکی صاحب جمال می گذشت شخصی در عقب وی ایستاد .کنیزک گفت: آنچه خواجه من با من می کند می خواهی؟ گفت: بلی! گفت: بنشین که خواجه من از عقب می رسد با تو آن کند که با من می کند!

کودکی را پدر آمد ز سفر
هر که کردش ز در خانه گذر

گفت: ای خواجه بده سیم و زرم
مژدگانی قدوم پدرم

زیرکی گفت بدو کای فرزند
مقدم او همه را نیست پسند

مادرت را ز سفر آمده شوی
مژدگانی ز کس مادر جوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}