بخش ۲۲

روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)

شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت، فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و مؤذن شب‌زنده‌داران‌، از کشتن من بپرهیز و خون مرا به تیغ تعدی مریز،

چرا بی‌موجبی خونم بریزی
که خواهی بی‌گنه با من ستیزی

شکال گفت: من در کشتن تو چنان یک‌جهت نیستم که به هیچ‌وجه از آن باز نایستم، خاطر خود را از اختیار بپرداختم و تو را در این صورت مخیّر ساختم، اگر خواهی به یک ضربت پنجه جان تو را بستانم و اگر خواهی لقمه‌لقمه تو را طعمه خود گردانم!

جز به تدبیر خرد از سر خود دفع مکن
با تو شریر اگر شور و شری گیرد پیش

به تضرع مسپر راه خلاصی که به آن
از بدش گر گذرانی بتری گیرد پیش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}