شمارهٔ ۲۱

غزلیّات

دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
چه دورم از رخ خوبت همین عذاب بس است

بدان دو حلقه که حلق دلم همی تابی
چو جان ز حلق برآمد دگر متاب بس است

درون حلقه دلم تابه کی ز خون جگر
بیاورید کبابی مرا شراب بس است

هنوز با غم و بخت بدم قرین گرچه
مرا ز دوری رویت ز خورد و خواب بس است

شب وصال تو گو مه متاب بر گردون
به ماهتاب چه حاجت که آفتاب بس است

غمت به قصد خرابی جان کمر در بست
چو کرد خانه معمور دل خراب بس است

محیط و قلزم سوز جلال را نکشد
نه آتشی ست که او را دو قطره آب بس است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}