شمارهٔ ۱۹۴

غزلیّات

همی خواهم که تا من زنده باشم
تو سلطان باشی و من بنده باشم

ز غم مُردم که جان دیگرانی
به جان دیگران چون زنده باشم؟

روا نبود که جان داروی لعلت
برند اغیار و من جان کنده باشم

برین در من چو سروم دیگران گل
روند ایشان و من پاینده باشم

بزن آبی بر این دل ورنه بینی
که آتش در جهان افکنده باشم

بسان غنچه ام در بند ناموس
که دل پرخون و لب پرخنده باشم

نمیرم چون جلال الا به دردت
اگر با طالعی فرخنده باشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}