شمارهٔ ۲۴۷

غزلیّات

ای جمال رخ تو تا بوده
عاشقان در غمش نیاسوده

دلها را به مهر ببریده
جانها را ز عشق فرسوده

بر سر کویت آنگه افتاده ست
جان عشّاق توده بر توده

عاشقانت هر آنچه جز غم تست
دست همّت بدان نیالوده

حُسن تو جلوه داد یک نوبت
عالمی را ز هوش بربوده

تا تو در پرده رفته هیچ کسی
پرده از روی کار نگشوده

از جمالت به کس نداده نشان
عقل هر چند راه پیموده

عشق تو در ضمیر دلها هست
آفتابی به گِل بیندوده

هست در دولت غم عشقت
آه ما سر بر آسمان سوده

دردسر می دهند مستان را
هوشیاران به پند بیهوده

چشمه ای پر دُر است چشم جلال
آتش عشق آبش افزوده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}