جمالالدین عبدالرزاق
شمارهٔ ۱۰۷ - نان به زر
مقطعات
گفتم چو بستهام کمرِ بندگیِ تو
بهر میانِ خویش ز جوزا کمر خرم
در خاطرم نبود که بر خوان دولتت
نان آنگهی خورم که به خونِ جگر خرم
لایق شناسی از کرم خود که بر درت
من جان به رایگان دهم و نان به زر خرم
جمالالدین عبدالرزاق
مقطعات
گفتم چو بستهام کمرِ بندگیِ تو
بهر میانِ خویش ز جوزا کمر خرم
در خاطرم نبود که بر خوان دولتت
نان آنگهی خورم که به خونِ جگر خرم
لایق شناسی از کرم خود که بر درت
من جان به رایگان دهم و نان به زر خرم
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}