شمارهٔ ۲۱

غزلیات

جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
کز شرم آن مرا قلم اندر بنان بسوخت

اشکی چو برق جست ز چشم چو ابر من
در رخت من فتاد و همه سوزیان بسوخت

زنهار هان و هان حذری کن ز آه من
کز آه بنده دوش مه آسمان بسوخت

گفتند شمع و مه که چو روی تو روشنیم
این را سیاه شد رخ و آن را زبان بسوخت

با سوز دل ز هجر تو نالم همی چنان
کز ناله‌ام چو نال زبان در دهان بسوخت

در هجر تو امید ز پیری کرا بود
چون ماه چارده ز غم تو جوان بسوخت

از مشک برقعی کن و از شب نقاب بند
کز آفتاب چهره خوبت جهان بسوخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}