غزل 20 | دل درد تو در میان جان بستست
دل درد تو در میان جان بستست
جان در طلب تو بر میان بستست
عشق تو ز دست در دلم آتش
زان چشم من آب در جهان بستست
صد چشمه خون گشاده ام بر رخ
بر من در وصل همچنان بستست
تا دست قمر بگرد گلزارت
از مشگ کمر بر ارغوان بستست
دست فلک از کلف نقاب شرم
بر چهره ماه آسمان بستست
ایدوست بترس ازین دم سردم
کاین دولت حسن تو دران بستست
سرسبزی شاخ و سرخی رویش
دریک دم سرد مهرگان بستست
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}