شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
مرا ز دست دل خویشتن که بستاند

اگر رخت نبود، دل ز بر، که برباید
وگر لبت نبود، جان ز تن، که بستاند

وگر نه حسن تو بر ماه خط نویسد پس
خراج تو ز گل و یاسمن که بستاند

وگر مرا لب لعل تو یاریی ندهد
ز زلف کافر تو داد من که بستاند

در اشک غرقم و گویم که نیستم عاشق
ز من ندانم تا این سخن که بستاند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}