شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
وان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم

احسنت چنین کن همه خون دل من خور
کاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم

رفتی و بر دشمن من خوش بنشستی
آوخ بنمردم من و این نیز بدیدم

اول ز تو و خوی تو عبرت نگرفتم
تا عاقبت از تو بچنین روز رسیدم

دل هم بستد نرگس جادوی تو وانگه
صد حرز فروخواندم و بر خویش دمیدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}