شمارهٔ ۱۶۵

غزلیات

زهی بیوفا خود نگویی کجایی
اگر هرگزم خود نبینی نیایی

ندانستم از تو من این زود سیری
نبردم گمان بر تو این بیوفایی

اگر چند ترکان همه تنگ چشمند
نگوئی بدین تنگ چشمی چرایی

چه شیرین غلامی چه شایسته ترکی
چه زیبا نگاری چه خوش دلربایی

به شیرین لبت تازد ار آن سیه زلف
چه ترکی که با هندویی برنیایی

دل و جان به یک بوسه از من خریده‌ست
تو بازار دیدی بدین ناروایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}