شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

مرحبا شادا زهی ای مه درآی
از کجا پرسیم بسم الله در آی

چشم بد از روی خوبت دور باد
سخت زیبا گشته خه خه درآی

روزها شد تا ندیدستم رخت
ساعتی بنشین بپا از ره درآی

این چه بدعهدیست آخر ای نگار
شرم از ما میکن و یک ره درآی

از سر دل دوستی گستاخ وار
بی تکلف ار در خرگه درآی

چند نوبت وعده ام دادی بهیچ
مردمی کن یکشب از ناگه درآی

ور تو می نتوانی آمد هر شبی
من بسازم هرمهی ایمه درآی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}