شمارهٔ ۴

غزلیات

دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم
تنم گداخت در این غصه حال پیش که جویم

جهان پر آب حیات است و بی‌نصیب من از وی
دریغ و درد که لب‌تشنه بر کناره جویم

گرم خدای بپرسد که عمر صرف چه کردی
کدام عذر بگویم کدام چاره بجویم

گذشت روز جوانی و هیچ کار نکردیم
که آن وسیلت قربی بود به حضرت اویم

کنون که پیر ضعیفم ز خستگی نتوانم
که چابکانه چو مردان در این طریق بپویم

سبوی عیش حیاتم زیاده بود لبالب
به سنگ معصیت آوخ شکسته گشت سبویم

هزار رنگ برآمیختم به حیلت و تزویر
به خون دل سزد ار چهره را ز رنگ بشویم

هوای گلشن تو درگرفت بوی مشامم
کجا نسیم سعادت ز باغ قدس ببویم

هزار جهد کنم تا ز چاه نفس برآیم
ولی اسیر مقید به چاه نفس فرویم

به روی سخت ز سوهان مرگ جان نتوان برد
که سوده گردم اگر فی المثل چو آهن و رویم

(جنید) ناله و زاری بود طریق تو ناچار
که راه و روی ندارم جز آن که گریم و مویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}