شمارهٔ ۴۷

غزلیات

افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها
زان هر شبم ز غصّه پریشانست خواب‌ها

مهمان دیده است همه شب خیال تو
آرم برای بزم خیالت شراب‌ها

خون دل از دو دیدهٔ مهجور می‌کنم
اندر پیاله وز جگر خود کباب‌ها

گفتم نظر به حال من خسته‌دل فکن
از روی لطف دوست شنیدم جواب‌ها

گفتم مکن جفا به من خسته بیش ازین
کز دیده رفت در غم هجرم شراب‌ها

تابم ببردی از دل مجروح ناتوان
دادی مرا به دست غم هجر تاب‌ها

مه در نقاب می‌نتوان دید در جهان
بگشا به لطف از رخ چون مه نقاب‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}