شمارهٔ ۸۵

غزلیات

بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
که تا کجا چو تو سروی به باغ جان برخاست

و یا گلی که به روی تو باشدش نسبت
چگونه صحن چمن را به حسن خویش آراست

بگشت گرد جهان و ندید چون رخ تو
گلی و نیز چو قدّ تو هیچ سرو نخاست

اگر کنی گذری سوی ما نباشد عیب
تو سرو جانی و دایم ترا گذر بر ماست

ببرده‌ای دلم از دست و بازپس ندهی
چه اوفتاد چه شد در جهان مگر یغماست

بیا بیا و غنیمت شمر یکی امروز
که را امید بقا ای عزیز بر فرداست

زلال وصل زمانی بر آتش دل زن
ز شور عشق تو جانا به عالمی غوغاست

دل از فراق تو بر آتش بلا سوزان
دو دیده از غم هجر تو دایماً دریاست

دلت نسوخت به حال من ضعیف نحیف
نه دل بود نه دل آن دل مگر که آن خاراست

فراق جمله رفیقان زمانه می‌طلبد
بدید عاقبت الامر آنچه دشمن خواست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}