شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

دلم بربود و درمان نیست در دست
وصال او مرا درمان دردست

ز هجرم اشک دیده گشته گلگون
ز دردم رنگ رو چون کاه زردست

ز من پرسد طبیب دردم آخر
چنین بیمار هجرانت که کرده‌ست

جوابش دادم ای جان بی وفایی
ز دوران سپهر لاجوردست

از آن رو دلبر من بی وفا شد
که بر جانم چنین زنهار خورده‌ست

به خاک ره نشستم من به بویش
ز زلفش نیستم جز باد در دست

کسی کاو را به عشق آرام باشد
یقین دانم که از مردان مردست

جهان را بی وفایی گرچه رسمست
بساط عهد گویی در نوردست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}