شمارهٔ ۲۲۰

غزلیات

این رخ دلبند تو ماه تمام منست
خال سیه‌کار تو دانه و دام منست

روشنی وصل تو نیست چو صبح رخت
زلف پریشان تو تیره چو شام منست

از لب جان بخش تو هست مرا زندگی
مایهٔ آب حیات گفت ز جام منست

از تو جدا گشتنم گرچه به ناکام بود
لعل لب شاهدان نیک به کام منست

شهد وصالش نگر در دهن دیگریست
صبر ز هجران تو تلخ به کام منست

من دو جهان را فدا کرده‌ام و مشکل آن
کان بت دلخواه را ننگ ز نام منست

وز پی آن تندخو گشت بسی دل کنون
آهوی شیرافکنش شکر که رام منست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}