شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیست
جمال روی تو در غایت دلفروزیست

به حسرت شب وصل تو ای بت سرکش
چو شمع خاطر من در کمال جان سوزیست

مرا ز هجر تو بر لب رسید جان عزیز
چه چاره دولت وصل تو تا که را روزیست

هرآنکه صبح رخت را به چشم سر دیده‌ست
یقین بدان صنما کان نشان فیروزیست

جهان بگو ز چه خرّم شود چو باغ بهشت
ز من بپرس که گویم ز باد نوروزیست

مراست داعیهٔ وصلت ای صنم روزی
گمان مبر صنما کان به عشق امروزیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}