جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
زانکه کس در بندگی چون بندهات [مهجور] نیست
گر تو گویی در خداوندی بود غیر تو کس
یا چو من در بندگی و اخلاص این مقدور نیست
گر تو را بر حال زار من نظر نبود یقین
پیش اهل چشم و دانش این سخن معذور نیست
سایبان قدر تو بر طاق میناگون زدند
در قضاءِ قدر تو جز دشمنت ممهور نیست
تیغ قهرت میرباید سر ز خاقان فلک
لاجرم بر لشکر تو دشمنت منصور نیست
عاشقی چون من کجا افتد به دستت در جهان
زان سبب کاندر جهان مانند تو منظور نیست
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}