شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
دل بستد از فلان و به دست غمش گذاشت

آن بس نبود کاو بستد دل ز دست ما
وآنگاه شحنه‌ای ز جفا بر دلم گماشت

گفتم مگر که ریش مرا مرهمی بود
مسکین دل ضعیف بر او این طمع نداشت

کاو ریش اندرون مرا این نمک زند
یارب چه بود فکرش و با ما سر چه داشت

یک دم وفا نکرد به قولش چو دوستان
تخم جفا به وادی خاطر چرا بکاشت

راه وفا نگیرد و دایم جفا کند
ما را بر او نبود بر این گونه چشم‌داشت

چشم جهان گشاده به راه امید اوست
از نیمروز تا به شب از صبح تا به چاشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}