شمارهٔ ۳۸۹

غزلیات

بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
هیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ

پیچست و تاب در سر زلفین دلبران
گر عاقلی تو با سر زلفین او مپیچ

اغیار جز مذلّت عاشق نمی‌کنند
لیکن ندیم هیچ نگوید بجز مزیچ

طبّاخ اگر به آش تو تقصیر می‌کند
او را گناه نیست ندارد مگر هویچ

گفتم شبی به زلف نگارم که درکشم
راهیست بس دراز و پُر آشوب و پیچ پیچ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}