شمارهٔ ۴۳۴

غزلیات

نگار من دلی چون سنگ دارد
ز نام عاشقانش ننگ دارد

دلم بر آتش هجران او سوخت
کنون باد از غمش در چنگ دارد

مرا با او سر صلحست و یاری
چرا با ما همیشه جنگ دارد

ز دست روز هجرانش خدا را
دلم را چون دهانش تنگ دارد

سهی سرویست در باغ دل ما
به دستان حیله و نیرنگ دارد

چرا بی جرمی آن یار ستمگر
به خون جان ما آهنگ دارد

خوشا حال دلی کاندر جهان او
دو گوش و هوش و رو در چنگ دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}