شمارهٔ ۵۰۷

غزلیات

آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد
دانم که ز هر گوشه صد فتنه برانگیزد

بر خاک درش دایم چون معتکفیم از جان
آخر ز چه رو جانان خون دل ما ریزد

بر خاک من مسکین چون درگذری ای دوست
گردیم چو برخیزد در دامنش آویزد

جان گم شده از دستم بر خاک سر کویش
دل خاک سر هر کو بی فایده می‌بیزد

چون نیست تو را میلی با غم زدگان چه‌توان
بیچاره دل محزون با بخت چه بستیزد

آن سلسلهٔ مشکین بر پای دل ما نه
کز زلف چو زنجیرت دیوانه نپرهیزد

آن کس که غم عشقت از جان و جهان جوید
از تیغ نیندیشد وز تیر نبگریزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}