شمارهٔ ۵۷۱

غزلیات

مرا با درد عشقت غم نباشد
که ما را چون تو دلبر کم نباشد

تو رفتی بر سرم یاری گزیدی
بتر زاین پیش ما ماتم نباشد

نهادی بر دلم داغی که هرگز
بجز وصل تواَش مرهم نباشد

مرا دردیست از دل بر فراقت
که یک دم طاقت دردم نباشد

به درد عشق رویت ای ستمگر
به غیر از غم کسم همدم نباشد

هرآن کاو نیست مشتاقت یقین دان
که از نسل بنی آدم نباشد

مرا عشق تو چون کوهست بر دل
نگویی از جهانت غم نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}