شمارهٔ ۵۷۲

غزلیات

چرا درد مرا درمان نباشد
چرا جان مرا جانان نباشد

ز روز وصلت ای سلطان خوبان
سر ما را چرا سامان نباشد

ز حد بگذشت درد اشتیاقت
شب هجر تو را درمان نباشد

مرا جانی و تا کی دور باشی
همانا صورت بی جان نباشد

همی گویی به ترک عشق ما گیر
بر ما ترک جان آسان نباشد

چو بید از درد دوری یک زمان نیست
که دل در سینه‌ام لرزان نباشد

به بوی وصلت ای دلدار طنّاز
دلم چون در جهان جویان نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}