شمارهٔ ۷۰۸

غزلیات

گر آفتاب تجلیش روی بنماید
دلا یقین که تو را کار بسته بگشاید

اگرچه هست بر آئینه صفا زنگار
به صیقل در توفیق زنگ بزداید

وگر چو زلف پریشانیم نباید دید
اگر به یک سر مو در عنایت افزاید

چه حاجتست مرا بر دری دگر رفتن
به حال بنده اگر التفات فرماید

اگر کند نظری بر جهان ز روی کرم
کلاه مهر ز فرق زمانه برباید

اگر نپروردم روزگار دون چه شود
مرا عنایت پروردگار می‌باید

مرا ز دوست بباید شب وصال ولی
به حسن دلبر من هیچ درنمی‌باید

شدیم معتکف خاک درگه جانان
ز چرخ سفله ببینیم تا چه می‌زاید

اگر امید توان داشت عفو در عقبی
اگر مراد جهانم نمی‌دهد شاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}